پارت هفتاد و هشتم :

آسمان بوی نم باران میداد.
تکیه به پنجره دادم و نفس بلندی
در هفتمین روز از مهر ماه کشیدم.
سرو صدای بچه ها و شیطنت هایشان
در حیاط مدرسه لبخند را روی لبم پررنگ تر کرده بود
اما از سمتی دیگر دلتنگی باز هم آه بلندی
را مینشاند میان سینه ام!
زنگ آخر که به صدا در آمد خداحافظی کنان
مدرسه را به سمت خانه فتانه ترک کردم
تا در نبود آقا شهریار سری بهش زده باشم.
درست شب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    اووف رادمهر پسرم توکه دیگه زدی سیم اخر!🙂🙂😉😉

    ۱ ماه پیش
  • Shiva

    1

    این پارت خیلی چسپید😁 عالی بود سمانه جون❤🥰

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی قشنگ بود سمانه جون،دستت درنکنه و خسته نباشید 🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمی خواهش میکنم🥰♥️

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    این پارت با روح و روان من بازی کرد هعی خدا قلبم🥲

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    من فهمیدم چرا با روح و روانت بازی شده کاملا قابل درکه🤣

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شقایق بشین😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    حقش من گفتم بهش دل نبند به این شیدا بعد کشتی نوح میبینی دلت کباب میشه گوش نکرد

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    نفهمیده بود کشتی نوح چیه بچه گناه داره🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    الان کامل فهمید 😁😁😁

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    خانما منم فهمیدم چی دارید میگید😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    چشممون روشن همه پسرامون چشم و گوش بسته 🫣🫣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    دیگه ما سنمون از چشم و گوش بسته بودن گذشته آبجی😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    پس بابابزرگ تو گروه داریم 😄😄

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    بله با اجازه تون ۴۳ سالمه و واسه اولین بار دارم رمان آنلاین میخونم و خدایی ام عشق میکنم از این قلم و از این توصیفات قشنگش همه چی انگار واقعیه

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    وا جدی مهم نیست مهم دله الکی گفتم😉 ولی رمانهای سمانه جون رو بخونید واقعا قشنگن

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    اتفاقا عضو نسیان هم شدم و دارم میخونم اونم فوق العاده ست. انشالا عمرم قد بده باقی رمانایی که میذارن و هم باشم و بخونم

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    فقط تولوخدا کامنتها رو نخون باشه بابایی🫣🫣🫣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    اتفاقا بعد خوندن رمان خوندن کامنتای شما دخترا آی میچسبه😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    اییییییی نداشتیم دیگه بابایی زشته نخون

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    نمیتونم دختر بابا😁 شما از کشتی نوح حرف بزنید من حال میکنم به خدا خیلی خوبید

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    نسیان که تموم شد ولی سعی میکنم دیگه اینجا حرفی از کشتی نوح نزنم قول نمیدم ولی تمام سعیم رو میکنم آخه بابابزرگ داریم اینجا براش بده 🤪🤪🤪

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه قولای تو و سهیلا و شقایق خیلی قوله😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    سمانه داشتیم حالا که اینطور شد من اگه کاری نکردم همین بابابزرگ از کشتی نوح بگه حالا ببین 🤨🤨

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا به خیر بگذرونه 😂

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    اتفاقا دیگه منم میخوام تحلیل کنم این کشتی نوح شیدا رو رادمهر خان و😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    وییی خدا خوندن داره تحلیل شما 😱🍂🫣

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    راحت باش بابا جون دنیا دو روزه😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    چشم حالا که خود بابابزرگ اجازه داد من دیگه راحتم با اجازه ی شما بابایی😉😉

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    قربونت دخترم♥️

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    برقرار باشید همیشه انشالا 🌸

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    دیگه من خجالت میکشم کامنت بذارم سرو🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    یکی من یکی تو خجالت میکشیم کامنت بذاریم🫣🫣😄😄

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسرای گروه و منحرف کردید شما دخترا😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    پسر چیه بابا بابابزرگ داریم اینجا پسر این خودش همه ی کشتیای نوح رو فتح کرده 🤭🤭🤭🤭

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آفرین دیگه همین مونده بود بابابزرگای گروه و منحرف کنید😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شرمنده😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    من بطری هام را آوردم صبر کن 🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    نامرددددددد دارم خون گریه میکنمممممم🥲😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    من خواهرانه دوستانه بهت گفتم گوش زد کردم اینا برن جلو تر کشتی نوح دارن تو گوش نکردی و هی شیدا شیدا کردی الان هم صبر کن من بطری هام رو پر کنم برم آبغوره بفروشم یه سودی هم ببرم

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    ولم بکن عاموووووو بذار به درد خودم بمیرم😭🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بخودا مو ولت کردوم فقط آبغوره ها رو میخوام کاریت نداروم که😅😅😅

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    دیگه به تپش قلب پارت باز میکنم دلم میخواد رادمهر و خفه کنم😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    قرص زیر زبونی هم بذار کنار دست این تازه اولش بود تازه ... هم مونده

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    نگوووووووووو سکته میزنم من نگوووووو🚶 ♂️🥲🤣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    من چیزی نگفتم فقط سه تا نقطه گذاشتم والا

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    دیگه از پارت امروز قراره بدتر چیزی داشته باشیم🥲

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    ⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️⚱️ اینا را فعلا داشته باش برای پارتهای بعدی

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    تو نسیان به من چی میگفتن این یک مورد هم بهش اضافه کن وای باید حواسم به بابابزرگ باشه🤭🤭🫣

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بچه ها سمانه غیبش زد

    ۵ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    داره به حال من میخنده احتمالا😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دارم‌پارت فردا رو آماده میکنم 😁🤞🏻

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای خدا چه باحال بود من توبدترین موقعیت نیشم باز دارم این کشتی نوح رو میخونم خدا

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الحمدلله که راضی کننده بود 😁

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    یعنی قشنگ عشق کردم من🤤

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    عالی بود من هم کیف کردم🤭🤭

    ۵ ماه پیش
  • پری

    2

    دیدی گفتم سمانه راضی مون میکنه🤩

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    یعنی هر پارت که جلوتر میره به انتخاب خودم آفرین میگم که این رمان و انتخاب کردم واسه خوندن🤩 دمت گرم دختر

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ممنونم🥰

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    وای وای وای سمانههههههههه جوووووننننننن چه کردی با ما تو این پارت چقدر قشنگن این وروجکاااااااااا😭😍

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونتتتتتتتت برممممممم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!